|
با خود گناه نيست اگر گفت و گو كنم پرواز را براي خودم ارزو كنم
گاهي دم غروب دلم تنگ مي شود لك مي زند كه با تو كمي گفت و گو كنم
عمري نشستم و به سراغم نيامد بايد به درد بي كسي خويش خو كنم
هر جا كه فكر مي كنم امروز رفته ام ديگر كجا نگاه تو را جست و جو كنم؟
خود را به هر دري كه زدم حاصلي نداشت سوي كدام در كه نبسته است رو كنم؟

|